ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۵/۳ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته بندی موضوعی آخرین پرسش‌ها پرسش‌های تصادفی پرسش‌های پربازدید

آخرین پرسش‌ها

پرسش‌های تصادفی

پرسش‌های پربازدید

پاسخ به شبهه: واجبات خدا؛ واجبات مردم!

سلام سید محمد
این مطلب چقدر درسته؟

--------
واجبات خدا؛ واجبات مردم


یکی از اعضای دفتر استفتائات آیت الله العظمی خوئی(ره) در خاطراتش می‌نویسد: ایشان در جلسه‌ای به‌‌شوخی فرمودند: «ما دو گونه واجب داریم: آنچه خدا واجب کرده است و آنچه مردم واجب می‌دانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجباتی مخالفت کنید که مردم آنها را واجب می‌دانند، اولا از همه چیز ساقط می‌شوید و ثانیا هیچ امیدی نداشته باشید که آنها شما را ببخشند. چون مردم بیشتر از خدا در دین تعصب دارند!» آقای خوئی، پس از این شوخی عالمانه، مسئلۀ تراشیدن ریش را مثال می‌زند و اینکه چون مردم فکر می‌کنند تراشیدن ریش حرام است، من جرئت نمی‌کنم که بگویم حلال است.

مرحوم محمدتقی مجلسی، پدر مرحوم محمدباقر مجلسی(مؤلف بحارالانوار) کتابی دارند به نام «لوامع صاحبقرانی» که شرح فارسی «کتاب من لا یحضره الفقیه» نوشتۀ شیخ صدوق(ره) است. وی در این کتاب خاطره‌ای از استادش مولی عبدالله نقل می‌کند که بر بیم و هراس آیت الله خوئی صحه می‌گذارد. می‌نویسد: «در خدمت استاد مولانا عبد اللَّه - طاب ثراه - درس قواعد می‌خواندیم. در مبحث اذان، سخنان شیخ صدوق(ره) را ذکر فرمودند. بنده عرض کردم: شما چرا در اذان و اقامه "اشهد انّ علیا ولىّ اللَّه" مى‌گویید، [در حالی که می‌دانیم این شهادت جزء اذان نبوده است؟] فرمودند: از باب تیمّن و تبرّک می‌گویم؛ اما دیگر نمی‌گویم [تا در دین خدا دست نبرده باشم.] چند روز ترک کردند. همان ایام از جمعى شنیدم که مولی عبدالله سنّى شده است. خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم ظاهرا واجب است گفتن آن به تقیه. فرمودند که من نیز منظورم از تیمن و تبرک، همین تقیه بود. پس ایشان تا پایان عمر این تقیه را داشتند.» (مجلسی اول، لوامع صاحبقرانى، قم، انتشارات مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ دوم، ج‏3، ص۵۶۶، با تلخیص و ویرایش)

انگیزه‌های اهل علم برای مخالفت با آنچه مردم واجب می‌دانند اما در واقع نه واجب است و نه جایگاهی بلند در دین خدا دارد، هر روز کمتر می‌شود؛ گاهی نیز با توجیه و استدلال به کمک مردم می‌آیند و افزوده‌ها را بنیان مرصوص می‌کنند. پس از چندی، دیگر رسما جزء واجبات اصلی و حتی مقدم بر واجبات خدا می‌شود. خدا در قرآن کریم می‌گوید: «ای اهل کتاب، در دین‌تان غلو نکنید»(نساء/171) اما جامعۀ دینی ما در غلو و افراط، با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند و هر کس به واجبات و محرمات بیشتری اعتقاد داشته باشد و دایرۀ دین را فراخ‌تر كند و هر افراطی را تفریط بداند و تا می‌تواند بر شدت و غلظت دين بيفزايد، در نظر ما دیندارتر است. نیز هر كس كه به واجبات منصوص و استوار بسنده كند و در غیر آن، پایبند عقل و عرف باشد، متهم به بی‌دینی یا بددینی یا بی‌سوادی می‌شود.
بسم الله الرحمن الرحيم 

علیکم السلام

عبارتی که برای بنده فرستادید چند بخش مجزا دارد:

بخش اول که سند و مدرک معتبر یا حتی غیر معتبری ندارد و معلوم نیست نقل کننده چه کسی است و شنونده چه کسی؟
بخش دوم که سند و مدرک معتبر دارد اما نظر شخصی است و قابل استناد نیست.
بخش سوم که نتیجه گیری از دو بخش قبل است و به دلیل فساد دو مقدمه فوق، خود نیز فاسد و باطل می باشد.


أما توضیحاتی مختصر در مورد بخش اول:
داستان ذکر شده سند معتبری ندارد و نمیتوان به آن استناد کرد.
اما از آنجایی که انصاف شرط بحث علمی می باشد، بنده به جای نویسنده متن فوق، داستانی مشابه به داستان ایشان را با سندمعتبر نقل میکنم.
در کتاب (خاطرات سیاسی ـ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، چاپ اول، 1387 ش، ج 1، ص 134 ـ 135) جناب آقای طباطبایی نه از قول آیت الله خویی، بلکه به نقل از شهید سید محمد باقر صدر، که از بستگان ایشان نیز می باشد، عبارت (فقه بازاری و فقه نبوی) را مطرح می کنند، که با وجود شک در صحت خاطره نقل شده، باز هم اعتباری ندارد.

از طرفی از آنجایی که این دو با هم فامیل بوده اند، به ظاهر عبارت نقل شده، در مقام یک شوخی طلبگی می باشد، وقابل استناد نمی باشد.

در نهایت این جمله می تواند نظر شخصی شهید صدر باشد که برای خود ایشان میتواند محترم باشد، و نمیتوان آن را به آیت الله خویی و یا تمام مراجع و فقهای شیعه در تمام زمانها نسبت داد، چرا که برای مثال آیت الله خویی بیش از سیصد فتوای مخالف مشهور در رساله عملیه خود دارند و به هیچ وجه ترسی از نقل فتاوای مخالف مشهور نداشته اند.

گذشته از این که ادعایی که اقای طباطبایی نقل میکند، نمیتواند با متن رساله های عملیه و کتب تفصیلی فقهی متعدد آیت الله خویی معارضه کند، و در تقابل وتعارض این دو ، فتاوای موجود در رساله ها و کتب تفصیلی فقهی، بدون شک از نظر عقل و شرع و عرف مقدم بر خاطره ی ادعایی آقای طباطبایی ( که خود نیز ریش تراش می باشند!)  می باشد.

ذکر این نکته ضروری است که در صورتی که فقیه جامع الشرایطی به حلیت ریش تراشی حکم کرد، وحکمش از روی ادله ی شرعی بود، مشکلی پیش نمی آید و مقلیدنش که به أعلمیت او و حجیّت فتوای او ایمان دارند، میتوانند به فتوای ایشان عمل نمایند.


در مورد ادله حرمت تراشیدن ریش در آیات و روایات میتوانید به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C


أما توضیحاتی مختصر در مورد بخش دوم:
در مورد قسمت دوم مطلب، که صحبت های مرحوم مجلسی در کتاب لوامع صاحب قرانی می باشد، باید توجه داشته باشیم که ظاهرا تصریح واضحی از طرف أئمه اطهار علیهم السلام در مورد شهادت ثالثه در اذان در روایات شیعه وارد نشده است، تا جایی که مرحوم صدوق از محدثین بزرگ شیعه با ذکر شهادت ثالثه در اذان مخالفت می نمایند.

اما اگر بخواهیم کمی علمی تر و فنی تر به مسئله پاسخ دهیم، باید بگوییم که تقریبا تمام فقهای شیعه قائل به عدم جواز شهادت ثالثه در اذان (به قصد ورود) می باشند، و اغلب کسانی که حکم به جواز شهادت ثالثه در اذان  فرموده اند (به قصد رجاء مطلوبیت) بوده و این دو بسیار با هم متفاوت می باشند و نمی توان به یقین مدعی شد که شیخ صدوق رحمه الله قائل به شهادت ثالثه در اذان به قصد رجاء مطلوبیت نبوده اند.
بیان این مطلب، در کتب فقهی و اعتقادی به تفصیل وجود دارد.

آخرین نکته ای که نویسنده این متن به آن بی توجه بوده این است که فقها و مراجع جامع الشرایط به هیچ وجه فتوایی را به صورت دلبخواهی وبدون مدرک فقهی یا فقاهتی صادر نمیکنند، و تمام فتاوای ایشان به جهت معتبر بودن، باید مستند به مدارک روایی یا آیه ای یا اجماعی یا... باشد .

از طرفی بر فرض که داستان آقای طباطبایی حقیقت داشته باشد، ایشان با این ادعای خود، تمام رساله ی عملیه ی آقای خویی و تمام فتاوای ایشان را از اعتبار ساقط کرده اند، به این دلیل که در تمام موارد ممکن است آیت الله خویی همین نظر را داشته باشند و به همین روش همل کرده باشند وتفای واقعی خود را ابراز نکرده باشند!!!
و نه تنها فتاوای ایشان بلکه فتاوای تمام مراجع و تمام فقها خدشه دار و بی اعتبار می شود، و این به معنی تعطیلی دین ومخالفت صریح با آیات و روایات.

نتیجه ای که از این دو مقدمه گرفته شده نیز بسیار ضعیف و مضحک ومصادره به مطلوب می باشد تا جایی که نیازی به پاسخ در مورد آن احساس نمی شود.

در کل، آن طور که از عبارت روشن میشود ظاهرا نویسنده این مطالب به این دلیل که از اهل علم فقه و اصول نمی باشد، و اصطلاحاتی را در غیر موارد خود به کار برده واضح است که تصوری از عباراتی که استفاده میکند و نتایج آنها ندارد، و به دلیل غیر عالمانه بودن این نوشته (شما بخوانید جاهلانه بودن)، ارزش نقد که هیچ، ارزش خواندن هم ندارد وبنده نیز به احترام سوال شما ، چند خطی را سیاهه کردم.

یا علی

والله العالم بحقائق الأمور
سید محمد علوی
تاریخ: [۱۳۹۹/۲/۱۶]     بازدید: [218]

از سوالات این بخش (عقائد اسلامی)

ارسال سوال