ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۴/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات پربازدید

تحلیلی نقد گونه بر فیلم پلتفرم The Platform 2020

تحلیلی نقد گونه بر فیلم
 پلتفرم The Platform 2020

666 انسان شیطان صفتی، که در 333 طبقه عمودی، به دلیل سوء رفتار خود گرفتار شده اند و راه گریزی از آن ندارند، اما میدانیم که عدد 666 مخصوص به شخص شیطان می باشد و به همین دلیل در فیلم پلتفرم، ساکنان این سرزمین 665 نفر می باشند، زیرا که نفر 666 خود شیطان میباشد.

اما طبقه 333 یعنی پایین ترین طبقه، باید متعلق به دو نفر باشد، یکی همان کودک معصومی که باید قربانی شود، اما دیگری میتواند شیطان معصومی باشد که دیده نمی شود، شیطانی که به دلیل عصمتش، باید با کودکی معصوم همسلولی باشد، و نه با شیطان صفتان بالایی، اما او در پایین ترین و پست ترین طبقه این زندان جایی دارد.
عدد 333 که در ظاهر ممکن است به معنای عدد فرشتگان و خوش شانسی تعبیر شود، اما در واقع نمایانگر عدد اصلی یعنی 666 می باشد که نماد شیطان و شیطان پرستی می باشد.

مردمِ شیطان صفت

مردم شیطان صفتی، که شاید با توجه به نظریه تناسخ، هر ماه در یک طبقه متولد میشوند و باید خود را با شرایط آن طبقه سازگار کنند، بدون هیچ اعتراضی، بدون هیچ نجاتی، و بدون هیچ نجات دهنده ای.

width=

اما نکته اساسی این است که رفتار آدمی، در هر طبقه ای که باشد، تفاوتی نمیکند، و غریزه ی وحشیانه ی او، در هر طبقه ای که باشد، به شکلی بروز پیدا میکند، و تنها کسانی که از این قاعده استثناء میشوند، منجیان(تا حدودی)، فرشتگان بیرونی(زن سرطانی)، و کودکان معصوم هستند.

خدای این دنیا که در نقش مدیریت می باشد، فردی کاملاً بی وجدان وبی رحم معرفی می شود، که تنها وظیفه ی خود را رساندن غذا به موجودات تحتِ مدیریتِ خود میداند و دیگر هیچ، و حتی کارکنان و فرشتگان رزق و روزی وی در آسمانها و طبقه ی صفر نیز، وجدان و رحم بیشتری از او دارند، و در نهایت پیغام اصلی برای آنان ارسال خواهد شد، تا شاید مانند مسئول ثبت(زن سرطانی) و شیطان، در مقابل این خدای بی رحم و بی وجدان، اعتراض کرده، به پا خواسته و به مردم این سرزمین، و در واقع به خودشان کمک کنند.

خدای سازه (مدیریت)

خدای این سازه، که افراد را به دلیل سوء رفتار و صفات ناپسندشان در کنار هم قرار داده است، به ظاهر، فرصتی برای منجی شدن و پیروی از منجی نیز برای مردمِ خود در نظر گرفته است، فرصتی برای درستکار شدن و تقسیم عادلانه غذا بین تمام طبقات، اما در نهایت بیننده متوجه میشود که این روش، فریبی بیش نیست و حتی اگر 50 طبقه اول نیز غذایی نخورند، باز هم تعداد طبقات بیش از مقدار غذاها می باشد، به این دلیل که با وجود جیره بندی غذا در 250 طبقه ی اول، اما باز هم با رسیدن به طبقه 250، عملاً هیچ غذایی برای ساکنان این سرزمین نمانده است، پس عملاً این روش قابل اجرا نیست و سیستم از طرف خدا (مدیریت)، طوری طراحی شده است که با وجود جیره بندی نیز، قابل نقض نباشد، (بیننده با این مشکل همزاد پنداری میکند و خود نیز به صورت ناخود آگاه، در صدد اعتراض بر این نوع مدیریت بر می آید)

منجیِ موعود

 اما منجی باید از بین همین مردم باشد، و نه کسی که خود روزی در دستگاه مدیریت، فعالیت میکرده، و مسئولِ ثبتِ مشخصاتِ مردمِ این سازه بوده است(زنِ سرطانی).
منجی باید فردی از میان همین مردم باشد، که با وجود خوی شیطانیِ ذاتیِ خود، متوهمانه و دن کیشتانه، سعی در نجات مردم این سرزمین دارد ولی در نهایت، متوجه می شود که هر کس باید تنها خود را نجات دهد، اما نجاتی که نه به سوی بالا و مدیریت، بلکه از درون روشنایی، به اعماق تاریکی است، و بیشتر نجاتی شیطان گونه است تا الهی.
اما همین منجی نیز، برای منجی شدن، نیاز به راهنما و فرشته ای بیرونی دارد، تا به صورتی وحی گونه، راه نجات را به وی آموزش دهد، راه نجاتی که با توجه به اعتماد کارمند به مدیریت، در تقسیم عادلان ی غذا تفسیر می شود، اما بر خلاف تصور کارمند سابق، منجیان و تمام ساکنان آن سرزمین، راه نجات نه به سمت بالا و روشنایی، بلکه به سمت پایین و تاریکی است.

فرشته ی وحی (زن سرطانی)

فرشته ای مطرود از درگاه مدیریت، که تفاوتی بین خود و انسان و حیوان نمی بیند و همه را موجوداتی زنده و شایسته ترحم و زندگی می داند، و به همین دلیل، یک روز خودش غذا میخورد و روز بعد به حیوانِ خود غذا میدهد، تا شاید مانع غذا خوردن فردی در طبقات پایین تر نباشد، اما با تمام این مهربانی ها، به دلیل ناقص شدن و عدم بهبود و ناکارآمدی، به ظاهر به اختیار خود، اما در واقع از درگاه مدیریت رانده شده، و به زندان افتاده تا شاید بتواند پیام رسانی بیرونی، برای رهایی ساکنان شیطان صفت، از این زندان باشد، با این تفاوت که او به دلیل تقرّبش به مدیریت، همسلولی خود را انتخاب کرده است(منجی کتابخوان)، و این بر خلاف روال این دنیای عمودی می باشد.
اما نه او و نه هیچ یک از کارکنان وفرشتگانِ مدیریت، نمیدانند در حالِ انجامِ چه جنایتی در حق مردم این سرزمین هستند، و به دلیل اعتماد کاملشان به مدیریت،  به خیال خود، در حال خدمت به مردم این سرزمین هستند، و فقط خدای این سازه (مدیریت) است که از اصلِ ماجرا اطلاع دارد.
و البته شیطان، که در پی نجات افراد داخل این زندان از دست این خدای بی وجدان می باشد، مردمی که باید به جای امید به مدیریت، به تاریکی امید داشته باشند و مانند شیطان، به جنگ با مدیریت برخیزند، اعتراض کنند، اعتراضشان را به گوش مدیریت برسانند، تا شاید رستگار شوند.


width=

اما مردم این سرزمین، زبان این فرشته ی وحی را نمی فهمند و باید با مردم این سرزمین، به زبان خودشان سخن گفت، در حالی که منجی موعود، از میان همین مردم برخواسته و دارای همان صفات ناپسند می باشد، و به همین دلیل در متقاعد کردن افراد پایین دست موفق می نماید، اما برای بالادستی ها کاری از دستش بر نمی آید، احتمالاً به دلیل بیان این نکته که اغلب انسانها، زبانی به غیر از زبان زور را نمی فهمند، و تا جریمه و مجازاتی نباشد، اطاعت و فرمانبرداری نیز وجود نخواهد داشت.

دن کیشت یا عیسی مسیح

منجی در این فیلم از جهتی در نقش دن کیشوت دیوانه و متوهم ظاهر شده است، وی فردی به شدت عصبی و با استرس بالا، ترسو و بی اراده است، که حتی برای ترک سیگار نیز، باید به اینچنین سازه ای با آن گزینش سخت، متوسل شود، اما در نهایت همین فرد تبدیل به کسی میشود که سعی در نجات دنیا و جنگ با خدا یا همان مدیریت دارد، اما به دلیل علاقه اش به کتاب و کتاب خوانی، دچار مالیخولیای شدیدی می باشد، و در نهایت با شدت یافتن همین توهمات یا الهامات، با کمک خدمتکارِ توهمی خود که بی شباهت به خدمتکارِ دن کیشتِ معروف نیست، و فرشته ی توهمی تر خود (زنِ سرطانی)، ظاهراً تبدیل به منجیِ موعود میشود تا به سمت پایین و بعد بالا حرکت کند، اما در نهایت متوجه میشود که راه نجات اصلی، تنها همان اعتراض به خدا است، کاری که شیطان در ابتدای خلقت انسان انجام داده است و به همین دلیل اغلب انسانهای خداپرست ، تا امروز، وی را دشمن خود میدانند!

width=

اما این منجی از جهت دیگر، در هنگام پایین آمدن، حتی از نظر ظاهری نیز، شباهت بسیاری به نقش به یاد ماندنی حضرت عیسی مسیح، در فیلم مصائب مسیح ساخته مل گیبسون دارد، با این تفاوت که آن منجی به سمت بالا حرکت میکرد و این منجی به سمت پایین.

width=
width=

چهره ی وی بعد از درگیری در یکی از طبقات پایین، با چهره حضرت مسیح بعد از شکنجه، تفاوت چندانی نمیکند تا این نکته را القا کند که منجی، همان منجی است، و در واقع عیسی مسیح نیز از ابتدا، در حال اعتراض به خدا و روشِ مدیریت ناصحیح او بوده است.

این نکته که همسلولی اول منجی نیز، از طرفی شبیه خدمتکارِ دن کیشت، و از طرفی شباهت هایی به بچه شیطانِ کوتاه قد و چاقِ فیلم مصائب مسیح دارد یا خیر، شاید اهمیت چندانی نداشته باشد و به صورت کاملا تصادفی انتخاب شده باشد، اما همین فرد در آخر با منجی به درون تاریکی میرود.

width=

ساکنانِ شیطان صفت

اما مردم این سازه، که به سه دسته تقسیم میشوند، سفیدپوستان، که طبق معمول منجی از میان آنان می باشد، سیاه پوستان که نماد توانایی جسمی، اما بدون فکر و ایده ای صحیح می باشند، و زرد پوستان آسیایی که حتی اگر در طبقات بالای این اجتماع نیز متولد شوند، اما در واقع متعلق به طبقات پایین و پستِ این اجتماع می باشند و به همین دلیل باید با تمایل کامل، به طرف جایگاه واقعی خود پایین بروند و منتظرِ ظهورِ یک منجی از میان سفید پوستان باشند.(اعراب در این سلسله اصلاً جایی ندارند و به حساب نیامده اند)
آسیایی هایی که چیزی بجر تمایلات نفسانی خود را نمی شناسند، وهر آنچه همسو و همراه با این تمایلات باشد، برایشان مهم و قابل احترام وعلاقه می باشد، و هر موجود دیگری، حتی سگ بیگناه کارمندِ سابق، باید قربانیِ تمایلاتِ وی شود.

منجیِ سیاه پوست

اما منجیِ سیاه پوست، چیزی بجز قدرت بدنیِ صرف نیست، شاید اگر قدرت بدنی او، از وی سلب میشد، میتوانست مانند مردِ خردمند اما معلولِ در ویلچر، فکری برای ارائه و حرفی برای گفتن داشته باشد، اما در غیر این صورت، وی حتی به دردِ متقاعد کردن انسان های سرزمین خود نیز نمیخورد، و فقط متکی به زور بازو، صدای بلند و قدرت بدنی خود می باشد، و یا اینکه با دروغ و فریب و استفاده ابزاری از دین و مذهب، راهی برای متقاعد کردن افراد بالا دستی و خارج شدن از این سرزمین ونجات خود پیدا کند، اما او نیز به اشتباه راه نجات را در بالا رفتن میبیند، در حالی که راه رستگاری در پایین رفتن و گذشتن از این سرزمینِ ناکارآمد و به اعماق تاریکی رفتن است.
سرزمینی که به ظاهر برای اصلاح مردم طراحی شده است، اما به دلیل سوءِ مدیریت، تبدیل به مکانی برای وحشی تر شدنِ ساکنان خود شده است.


پیغام یا قربانی (کودک معصوم)

منجی، بچه ای آسیایی را که نماد نسل آینده سرزمین های آسیاییِ پست و دون مایه است، نه بعنوان نجات یافته، بلکه تنها به عنوان یک پیغام برای خدا یا همان مدیریت میفرستد، پیغامی که در گذشته به شکل قربانی نشان داده میشد، و در این سرزمین باید خردسالی معصوم و بی گناه باشد، تا شایستگی پیغام بودن و قربانی شدن را داشته باشد، کودکی که در هنگام بالا رفتن با وجود سرعت فوق العاده ی بالابرنده، هیچ عکس العملی در چهره اش دیده نمی شود، و در واقع مانند مرده ای به سمت بالا حرکت میکند.
اعتراضی که در ظاهر از سوی فردی شیطان صفت است، اما در واقع، همین فرد شیطان صفت، موجود رستگار و انسانِ کامل در این سازه می باشد، مانندِ خودِ شیطان که در مقابل خدا اعتراض کرده و به همین دلیل، مطرودِ درگاه الهی شده است، اما در این فیلم شما متقاعد میشوید که اعتراضِ شیطان، در ابتدایِ خلقت، در واقع اعتراضی بجا و لازم بوده، و این خداست که بی فکر، بی وجدان، ظالم، و بی رحم و مدیری نالایق است.

ذکر این نکته ضروری است که در فرقه های شیطان پرستی نیز، کودکِ خردسال و نابالغ، نقش ویژه ای را جهت قربانی شدن در راه شیطان ایفا میکند.

width=


آنتی کریست، صد مسیح یا مسیح

منجی یا همان عیسی مسیحِ وارونه (یا همان آنتی مسیح و دجال)، که به جای حرکت به سمت بالای کوه و روشنایی، به سمت پایینِ سازه و تاریکی در حرکت است، در پایین ترین و تاریکترین نقطه ی این سازه، به رستگاریِ خود میرسد، جایی که دیگر نیازی به قدرت بدنی و زور نیست و آقای هایدِ قصه ی ما (مرد سیاهپوست)، دکتر جکیل (منجی) را ترک میکند و می میرد.
 و مسیحٍ دن کیشت صفت ما، اکنون دیگر چشمش باز شده، توهماتش تمام شده، و در نتیجه همسلولیِ اولِ خود را، نه در نوری قرمز که در بیشتر مواقع، نشانه ی توهماتِ ذهنی منجی بود، بلکه به رنگ طبیعیِ خود، میبیند و با وی صحبت می کند، و با خدمتکار خود، با نهایتِ شادی و نشاط و آرامش، به درون تاریکی و رستگاری واقعی رهسپار شود.
توجه به این نکته ضروری است که در اینجا دیگر خبری از آن کارمند سابق نیست، کارمندی که مدام از انجیل مقدس و مدیریت و تدبیر و حکمت والای خدا(مدیریت)، در ساختِ این سازه یا زندان صحبت میکرد، و اگر همسلولی اول را فرستاده ی شیطان در لباس انسان بدانیم، به این معنی است که هم وحیِ شیطانی و هم وحیِ الهی، در طول مدتِ فیلم، با منجی همراه بوده اند، اما در انتها این شیطان بود که پیروزِ میدان، و باعث رستگاریِ منجی شد، و فرستاده ی خدا (کارمند سابق) و در واقع خدا، شکست خورد.

width=


چگونگی خلقت

اما نکته جالب اینجاست که در طول فیلم، هیچ یک از ساکنان این سرزمین(وشاید حتی بینندگان)، از نحوه ی حرکت صفحه ی شناورِ موادِ غذایی، بدون هیچ ستون یا نگه دارنده ای، سؤال نمیکند و تنها به فکر نحوه ی استفاده از مواد غذاییِ رویِ این سکو می باشند، آن هم نه به صورت معمول، بلکه تمام افراد این سازه، مجبورند به شکل دو زانو به حالتی شبیه شکرگزاری و یا همان عشایِ ربانیِ مسیحیان، مقابلِ سکو بنشینند.
 میزی رنگارنگ و مجلل شامل انواع خوراک ها که با گرفتن سفارش از زندانیان (اشاره به روز مصاحبه و سوال از گورنگ قهرمان داستان در خصوص خوراک مورد علاقه ی وی) چیده و تهیه شده است و حاوی مهمترین نیازِ اولیه ی زندانیان و یا نوعِ بشر، یعنی غذا و خوراک است.
از طرفی اين زندان هیچ دربِ ورود و خروجی ندارد، اما با این حال نه ساکنان زندان، نه منجیان و نه حتی بینندگان فیلم، به این فکر نمی افتند که بدون هیچگونه دربی برای ورود و خروج، چگونه وارد این سازه شده اند؟ و از آن مهمتر چگونه هر ماه بین طبقات این سازه جابه جا می شوند؟ و یا این که چگونه ممکن است خارج شوند؟!
چگونه بدون هیچ دوربینی در این سازه، حتی یک سیب پنهان شده در این پیراهن از طرف مدیریت شناسایی میشود، و باعث گرم یا سرد شدن سلول می شود؟
چگونه این گرما یا سرما به طبقات بالایی یا پایینی منتقل نمی شود؟
چگونه و چگونه و چگونه....
دقیقا مشابه وضعیتی که برای برخی از انسان های این دنیای فانی به وجود آمده است، انسان هایی که در این دنیا زندگی میکنند، میخورند و می آشاماند، از لذت های این دنیا استفاده میکنند، رنجهای این دنیا را تحمل میکنند، اما درباره نوعِ ساختار این دنیا، و چرایی آن، دیگر سؤالی ندارنذ.


سکوی غذا یا نعمتهای دنیایی

شاید غذاهای این سکو (که در واقع اشاره به نعمات دنیایی دارد) که به بهترین شکل، دقیق ترین وضعیت، و منظمترین حالت، از سوی موجوداتی خارج از آن دنیا آماده شده باشند، اما در همان طبقات ابتدایی، به دست انسانهای بی فکر اما مرفه وشکم سیر، تبدیل به مزبله ای بد شکل و بدرنگ می شود.
انسانهایی که گویی با هر بار تولد، جایگاه قبلی خود را فراموش میکنند، و فقط از وضعیت موجود، برای زندگی بیشتر و بهتر استفاده میکنند.
انسانهایی که شاید صفات بدی داشته اند، اما با ورود به این سازه ، به دلیل سوء مدیریت و ناکارآمدی سازه، هر روز وحشی تر و بی فکر تر میشوند.



و نکته آخر این که:
این فیلم را میتوان از زوایای مختلفی مورد بررسی و نقد قرار داد، مانند نگاه سرمایه داری و اقتصادی یا طبقات سیاسی یا طبقات اجتماعی و مذهبی یا...
اما مقصود من از این چند خط، شاید نیم نگاهی دینی و مذهبی به این فیلم بوده است، تحلیلی دینی که در هیچ یک از نقدهای موجود بر این فیلم مشاهده نکردم و جای آن را خالی دیدم، هرچند به احتمال بسیار زیاد، چه بسا بسیاری از نکاتِ موردِ نظرِ فیلمساز، در این خطوط و جملات، منعکس نشده باشد.

یا علی
سید محمد علوی

ارسال سوال