ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

چرا شیخ عباس فتحیه، تبدیل به عباسِ احمد شد ؟!

چرا شیخ عباس فتحیه، تبدیل به عباسِ احمد شد ؟!

(کاوشی شبه روانشناسانه در مورد یکی از انصار احمد اسماعیل مدعی یمانی)



بسم الله الرحمن الرحيم

شیخ عباس فتحیه از طلاب نسبتاً با استعداد حوزه علمیه قم در سالهای أخیر، أخیراً به إدعاهای فردی مجهول الحال به نام احمد اسماعیل، که خود را امام احمد الحسن وفرزند وفرستاده حضرت مهدی موعود (عج) معرفی کرده، ایمان آورده و در حال تبلیغ برای فرد مورد نظر میباشد.

فارغ از ادلۀ اثبات یا ردّ ادعای امام مورد نظر، وگذشته از بحث های متعدد پیرامون این فرقه، به دلیل هم مدرسه ای بودن با ایشان در ابتدای طلبگی وآشنایی مختصر با ایشان، بر آن شدم تا شاید علت اساسی گرایش افراد مختلف و علی الخصوص افراد نسبتاً با استعدادی مانند شیخ عباس را بکاوم، باشد تا بدینوسیله از گرایش افراد دیگر به این نوع فرقه ها ونحله ها جلوگیری شود إن شاء الله.

به صورت کلی، گرایش به فرقه ها و نحله های منحرف مختلف، به دلیل وجود خلاء و کمبودی درونی در فرد جذب شده میباشد و این خلاء می تواند ناشی از نارضایتی های سیاسی، فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، علمی، مقامی و... باشد.

اما در مورد افراد نسبتاً با استعدادی مانند شیخ عباس، در ابتدا به نظر میرسد که هیچ یک از این کمبود ها وجود ندارد، -و به همین دلیل است که این مورد، ارزش مطالعه و پژوهش را پیدا میکند- در حالی که با کمی تحقیق و تفحص در کلمات امروز و حالات درونی دیروز فرد ذکر شده، به دلیل اصلی این گرایش پی میبریم.

افرادی مانند شیخ عباس، به صورت ناخود آگاه و در واقع غیر ارادی، معتقد به حرکت وفرقه یمانی و امثال آن میشوند به این دلیل که این نوع فرقه ها، کمبود درونی روحیشان را جبران میکند و ایشان را به آرامش درونی موقت میرساند .
(باید به این نکته توجه داشت که در این نوشتار، اصل بر راستگو بودن و در نتیجه مغرض نبودن این افراد گذاشته شده است)

مسلماً شیخ عباس به صورت آنی ودفعی و در طی چند روز محدود، دچار این مشکل روحی نشده و جذب شدن وی به دلیل سالها درگیری با این اعتقاد درونی بوده است.

کار با ارزشی که شیخ عباس انجام داده این است که در بین دوستان خود از زندگی گذشته وحالات درونی اش پرده برداشته و همین امر موجبات نیل به جواب سوال مذکور در مورد وی را فراهم آورده است، چرا که برای تحلیل افکار افراد مختلف، نمیتوان بدون شناخت اقدام کرد و یا به استناد قیل و قال دیگران نتیجه گرفت و یا به اعترافات خود فرد در فضایی که در آن احساس امنیت روانی نمیکند تمسک جست، بلکه برای تحلیل درست باید فرد را در فضایی امن از نظر خودش و با افرادی دوست وخیرخواه از نگاه خودش قرار داد و این مهم در فایل های صوتی ضبط شده از طرف دوستان و انصار شیخ عباس، محقق شده است.

اما مشکل وکمبود شیخ عباس، بی تردید هوش و استعداد نسبی او و عدم تهذیب اخلاقی متناسب با این هوش و استعداد میباشد.

هوشی که در طول سالهای متمادی، نگاهی از بالا به پایین به وی داده است به این معنی که هیچ فردی از موجودین وحتی سابقین، به این درجه از هوش واستعداد نرسیده است وبی تردید لازمه چنین اعتقادی به صورت طبیعی، حبّ بروز و ظهور در بین مجتمع موجود میباشد.

 شواهدی که بر این مطلب از زندگی گذشته شیخ عباس دلالت دارد به عنوان نمونه عبارتند از:

• عمامه بسیار بزرگ و غیر متعارف در بین حوزویان در ابتدای سال دوم و سوم طلبگی، که به زعم شیخ عباس، به معنای علم و درک خیلی خیلی بالای فرد معمم میباشد و با این عمامه بزرگ میتواند این مطلب را به دیگران بفهماند اما بالعکس در بسیاری از موارد باعث تمسخر ایشان توسط دیگران میشد. (موجود در فایل صوتی ومشاهدات شخصی)

• اعتراض لفظی شدید و پرخاشگرانه ای در ابتدای سال دوم حوزه! به مدیر کل حوزه های علمیه! در آن زمان -که خود به شخصه شاهد آن بودم- به این بهانه که کتب حوزوی موجود، به هیچ وجه بار علمی مناسب را ندارند و بر حوزه علمیه است که کتب تخصصی و سطح بالای مناسب جایگزین آنها شوند. (مشاهدات شخصی)

• طعن های مکرر و بی حد اندازه در بین فایل های صوتی ضبط شده، تقریباً به تمام مراجع موجود در مورد سطح علمی و معرفتی پایین هر یک از ایشان و حتی عدم وجود مقدار مقبولی از تقوی در اکثر علمای اخلاق مشهور ، که به صراحت در پی اثبات این نکته است که به دیگران بفهماند: (من از تمام شما بیشتر میفهمم و شما حتی در حد مباحثه با من هم نیستید !)  (موجود در فایل صوتی)

• شروع به تبلیغ برای یمانی در همان ساعات اولیه رسیدن به خیمه اصحاب یمانی قبل از ایمان آوردنش وحتی قبل از آشنایی اولیه با مستندات اصحاب احمد اسماعیل! (موجود در فایل صوتی)

• تعلیم بزرگان و ریش سفیدان موجود در خیمه اصحاب یمانی در روز اول ایمان آوردنش و در نتیجه تحسین و تمجید ایشان از علمیت شیخ عباس!  (موجود در فایل صوتی)

• منحرف بودن تمام طلاب مدرسه محل تحصیلش به غیر از دو نفر که اتفاقا تنها همان دو نفر هم انصار شدند! (موجود در فایل صوتی)

• سبز بودن خودش و چند نفر انگشت شمار از بین هزاران طلبه ی موجود در رویا، که همه آبی و سفیانی بودند! (موجود در فایل صوتی)

• باز شدن دربهای ملکوت! برای شخص خودش! (این یعنی رسیدن به مرتبه حضرت ابراهیم و این به معنای رسیدن به مقام امامت است!)  (موجود در فایل صوتی)

• و.....

و ریشه مشکل همینجاست:
اولاً: اعتقاد به این که: از همه وهمه بیشتر میفهمم!
وثانیاً: سعی در این که به دیگران بفهماند: من از تمام افراد بیشتر میفهمم!

و این دو اعتقاد سالها در ذهن او پرورش یافته، تا جایی که فکر میکند هیچ فرد و کتابی وجود ندارد تا به سوالات ذهن برتر او پاسخ داده و بالاتر از او فکر کند تا شاید بتواند خود را به وجود او قانع کند.
از طرفی او فردی متدین و معتقد به ائمه اطهار علیهم السلام است و میداند که علم ائمه متصل به علم خدا و در نتیجه نامحدود میباشد.

و نتیجه این میشود که با ادعای فردی به امامت و علم الهی، گمشده خویش را پیدا کرده ، و به خوشبینانه ترین فرض، ذهن درونی او به صورت ناخود آگاه، راهی پیدا میکند تا بتواند این خلاء و کمبود را جبران کند چرا که با اعتقاد به این امام ثابت میشود که فقط امام و علم امامت است که قادر به پاسخگویی به پرسشهایش میباشد.

در واقع ذهن او، قبل از خواندن کتاب های منتسب به یمانی ، اعتقاد به امامت وی پیدا کرده است، زیرا در غیر اینصورت، خلاء و کمبود پیش گفته به قوت خود باقی میماند ورهایی از آن پیدا نمیکند.
به عبارت دیگه شیخ عباس با ایمانش به احمد الحسن از درون فریاد میزند که فقط امام وعلم امامت است که از من و علم من بالاتر است و بس!

پس به صورت ناخوداگاه و غیر ارادی به او ایمان می آورد و تازه بعد از آن شروع به خواندن کتاب های امام خود میکند، جالب اینجاست که به گفته خود شیخ عباس، همان کتابچه های اولیه که حاوی علم امامت است را تا انتها نمیخواند وبعد از مقداری مطالعه تشنگی علمیش ارضا میشود و کتاب ها را رها میکند، در حالی که در واقع ذهن او از ابتدا نیازی به خواندن آن چند صفحه هم نمیدیده است!

راه حل پیشگیرانه: 
در مورد پژوهشگران و فرهیختگان، شاید بتوان طلبه ودانشجوی علوم مختلف را در ابتدا به چند دسته تقسیم کرد:

فرد با استعداد که به دلیل عدم تهذیب به علم و استعداد خود متکی و مغرور است.
فرد با استعداد تهذیب شده و با تواضع حقیقی روز افزون که زاییده ونتیجه ی همان تهذیب است.
فرد کم استعدادی که به دلیل عدم تهذیب سعی در جبران کمبود علمی خود به طرق مختلف غیر اخلاقی دارد.

فرد کم استعدادی اما مهذّبی که سعی در جبران کمبود علمی خود با تلاش و کوشش و توسل دارد.
ضرورت تهذیب وتاکید بر این مسئله از همان ابتدای طلبگی روشن است، بدین معنا که برای طلبه وحتی دانشجو از ابتدای تحصیل روشن شود که هر درجه از علمیت در این راه، باید باعث تواضع علمی و عملی بیشتر در بین مردم و نسبت به مردم شود، به این معنا که طلبه هر چه عالم تر شود باید یقین بیشتری به نقص درونی خود پیدا کند و بداند که همیشه هستند کسانی که بیشتر وبهتر و عمیقتر از او میفهمند.

فردی که اولاً میداند علم مستقلی ندارد و ثانیاً عقده ای نیز برای معروف شدن و مشهور شدن ندارد ، سراغ این نوع افکار وعقاید نرفته ونخواهد رفت ، زیرا نمی خواهد به خودش و دیگران ثابت کند که از همه بالاتر است !

این امر در مورد طلاب کم استعداد به مراتب بیشتر جلوه میکند، زیرا کمیّت این افراد بیشتر از گروه اول بوده و احتمال گرایش ایشان به اینچنین فرقه هایی با توجه به وجود کمبود های بیشتر در زندگی خود به مراتب بیشتر می باشد.
 در نهایت ذکر این نکته  ضروری مینماید که ایمان به این گونه فرقه ها، مدتها قبل از شنیدن دلایل این فرق، به دلیل وجود کمبودهای شخصیتی، اجتماعی، تهذیبی  و یا نارضایتی فردی یا سیاسی یا... در افراد می باشد و تنها بروز وظهور این ایمان، در زمان برخورد با فرقه های مختلف اتفاق می افتد.

پ ن: متن فوق صرفاً برداشتی شخصی از وضعیت فرد مورد نظر بوده و به جهت مجادله و ردّ و اثبات نگارش نشده است. 


والله العالم
سید محمد علوی




ارسال سوال