ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۷/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات تصادفی

مقالات پربازدید

يك زن ميان هزاران غريبه بود

يك زن ميان چشم هزاران غريبه بود


يك زن ميان چشم هزاران غريبه بود
يك تن به روي عرش خدا آرميده بود


يك تن كه نه بدن، بدني تكّه تكّه داشت
بي سر، ميان خون خودش غوطه خورده بود


زن بين خيمه ها و به دنبال كودكان
يكباره ديده اش سوي تن خيره مانده بود


تن بين قتلگاه و سرش برده ميشود
تن مانده بي پناه و سرش روي نيزه بود


تن در ميان خون و سرش روي نيزه رفت
زينب ميان اين دو سه ره، خيره مانده بود


اخر به ضرب سيلي و آن تازيانه ها
با دستِ بسته از تن او دست شسته بود


اي پاره پاره تن به خدا ميسپارمت
در زير لب كمي به دعا آيه خوانده بود


اما چه سود اگر كه بدن زير دست و پا
مانند فاطمه چه غريبانه مانده بود


مادر درون قتلگه و در پي بدن
خواهر، ولي دوباره به سر خيره مانده بود


سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
وقتي سر حسين به روي نيزه مانده بود


سید محمد علوی

ارسال سوال