ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱/۸ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

مقالات پربازدید

دست از سرم بردار ای وسواس خنّاس

(دست از سرم بردار ای وسواس خنّاس)

دردم دوایم ای که بنشستی به پایم
ای مایه خوف و عذاب و زجرهایم


کی می شود دست از سرم برداری ای وای
راحت شوم از این که بنشستی به پایم


یک صبح ایا میشود از خواب خیزم
بینم که پایان شد همه کابوسهایم


یک خواب راحت ارزویم گشته هر شب
از ترس رویت تا سحر احیا نمایم


هربار نزدیکم شوی میریزد انگار
از خوف دیدارت تمام کرکهایم


تک تک تمام موی رأسم گشته بی رنگ
هر یک حکایتها کند از لحظه هایم


شیرین که نه لیلی کجا اقدس هم انگار
قسمت نباشد با تو در هردو سرایم


یا رب زمین کی میشود من را ببلعد
این جمله هر شب تا سحر ذکر دعایم


نذر و نیاز انگار کاری نیست بهرت
ورنه که قحطی میشود با نذرهایم


گفتی فدایت جان دهم من پیش پایت
جان کندی از جانم چه خواهی ای بلایم


یک عمر دادم من سواری همچو قاطر
حتی دریغ از کاه و یونجه کو غذایم؟


حتی نخواهم یک نگاه خشک و خالی
پر میکشد با دیدنت حال و هوایم


این یک بلای اسمانی یا زمینیست؟
صبح و مسا در این مسائل مبتلایم


حتما گناهی سرزده از من الهی
شب تا سحر استغفر الله از خطایم


من در خلا هم خلوتی با خود ندارم
چون سایه شومت ببینم اژدهایم


شیرین ترین لحظه برایم وقت موت است
تنها رها ازاد از هر ابتلایم


هر شب کهیر از نام تو بر تن نشیند
یا کن خلاصم یا بگردان تو رهایم


دست از سرم بردار ای وسواس خنّاس
از دست نفسم این غزلها میسرایم

سید محمد علوی

ارسال سوال