ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۷/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات پربازدید

الحقیر الاحقر!

الحقیر الاحقر!


بسم الله الرحمن الرحیم

 قَالَ رسول الله |:‏ مَنْ‏ قَالَ‏ أَنَا عَالِمٌ‏ فَهُوَ جَاهِل‏.
[«الترغيب و الترهيب» ج 1/ 130، الحديث 4؛«كنز العمّال» ج 10/ 243، الحديث 29290، عن الطبراني في«الأوسط»؛«مسند الإمام موسى بن جعفر» عليهما السّلام/ 50، الحديث 48؛«مجمع الزوائد» ج 1/ 186]
استاد ما در تفسیر این حدیث می فرمودند: خداوند بی نهایت است ومعنای بی نهایت بودن خدا این است که ذات خداوند از هر جهت نامتناهی و دارای تمام کمالات است و از هر جهت که فرض شود نامحدود است، جایی نیست که نباشد، زمانی نیست که وجود نداشته باشد، کمالی نیست که دارا نباشد لذا ذات خدا هیچ حد و مرزی ندارد که او آفریده زمان و مکان و تمام خلایق من الازل الی الابد است خالقی که لیس کمثله شیء. و همه چیز در مقابل بی نهایت صفر است وهیچ. به این معنا که اگر یک عدد با یک ملیارد صفر داشته باشیم طوری که حتی تصور چنین عددی از درک بشر خارج باشد در مقابل بی نهایت به منزله صفر است و هیچ. 
حال علم عالم در مقابل چه بی نهایتی قرار گرفته که به منزله جهل می باشد. شاید تصور شود که علم این عالم در مقایسه با  علم خداوند است که مسلما بمنزله قطره ای است در مقابل اقیانوس با این که چنین قیاسی هم باطل است ولا یقاس بالله شیء. در حالی که واضح است منظور قائل از انا عالم در مقابل علم خداوند نیست بلکه نسبت به خودش گفته انا عالم و امیر المومنین نسبت به خود قائل فرموده اند فهو جاهل.
پس لازم است در ابتدا مقدمه ای بیان کنیم تا مفهوم حدیث واضح تر شود:
علم در یکی از اقسام خود به دو بخش تقسیم میشود: 1- علم عقل که همان برهان وعلم به صغری و کبری و نتیجه است و این همان علمی است که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند و انسان با وجود آن و گاهی با توهم وجود آن ادّعای عالمیت و اعلمیت میکند. که اگر انسان خودبین باشد وخود را بی نیاز بداند به گمراهی واستکبار و طغیان میرسد ان الانسان لیطغی أن رآه إستغنی.
علم عقل است که شیطان را مطرود درگاه خداوند ساخت زیرا شیطان ناری با چنین علمی قیاس کرد و به این نتیجه رسید که از انسان خاکی برتر است زیرا آتش از خاک برتر است و به تبع سجده اش بر آدم جائز نیست و همین باعث ندای الهی فاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ و شقاوت ابدی عزازیل ابلیس شد.
و اینچنین علمی است که گویی کمر امیر المومنین را می شکند انجا که فرمودند قَصَمَ‏ ظَهْرِي‏ رَجُلَانِ‏ عَالِمٌ مُتَهَتِّكٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ هَذَا يُضِلُّ النَّاسَ عَنْ عِلْمِهِ بِتَهَتُّكِهِ وَ هَذَا يَدْعُوهُمْ إِلَى جَهِلِهِ بِتَنَسُّكِه‏. که با وجود عالم بودن ممکن است کمر شکن باشد و موجب تباهی واین علم است که از دیدگاه عرفاء حجاب اکبر است.
در مقابل این علم عقلی علم دیگری داریم که یقذفه الله فی قلب من یشاء که این همان علم قلب است وحقيقت چنین علمی با مقدمات عادى و تحصيل و مطالعه و درس و بحث حاصل نمی شود، بلكه محتاج به تربيت نفس و تهذيب و صفا وذکر و صلاة و اخلاص است تا نور معرفت با افاضات الهيه وارد قلب شود. و اين معنى يكى از اشتباهات بزرگ مردم عادى است كه مقدارى از اصطلاحات و ظواهر و الفاظ علوم را ياد گرفته، و اين ظواهر و الفاظ براى آنان بزرگترين حجاب و مانع شده، و تصور مى‏كنند كه به معرفت و علم رسيده‏اند، در صورتى كه قدمى از مرحله جهل فراتر نگذاشته و بلكه محجوبيت آنها بيشتر شده است. اينست كه بعضى از بزرگان گفته‏اند: علم حجاب اكبر است. پس حصول علوم رسمى و مباحث مربوط به موضوعات مادى و يا به دست آوردن علوم عقليه به ظن و بحث و فكر محدود، به هیچ وجه مربوط به حقايق و معارف الهى كه بايد از طريق شهود و عين اليقين و حق اليقين وإلهام حاصل شود؛ نخواهد بود، و بلكه اين علوم موجب اشتباه و تحير و اضلال میشود، و حاجب و مانع خواهد شد از حقيقت معارف. آرى اين علوم اگر به نيت خالص و توأم با تهذيب نفس تحصيل شود، بهترين كمك و قوى‏ترين مؤيد سلوك به سوى كمال است. العلم إذا لم يعمل به لا يزيد لصاحبه الا بُعداً وخساراً.
شاید به ذهن برسد که چه دلیلی بر بی نهایت بودن علم قلب است در مقابل علم عقل که هرچه تحصیل شود باز محدود است و متناهی.
و جواب واضح است و روشن که علم قلب جایگاهش قلب است و قلب نامحدود است چون جایگاه خداست انجا که فرموده لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِن‏ و خداوند نیاز به جایگاه بی نهایت دارد وآنجا که فرمود قلب المؤمن حرم الله و قلب المؤمن عرش الرحمن.
و به همین دلیل است که علم عقلی محدود در مقابل علم قلبی نا محدود هر چقدر هم زیاد باشد به منزله جهل است و از انجا که قائل گفته انا عالم و نفس خود را عالم دانسته و نفس هم دارای هر دو نوع علم است و این علم در مقابل علم قلب نا محدود به منزله صفر است و جهل.
و بین علم عقلی و علم قلبی عموم من وجه است که انسان کامل جامع العلمین است که علم عقل با درس و فکر است و علم قلب با ذکر و شهود.
و بواسطه علم قلب ظاهر میشود کرامات عدیده نزد علماء و بزرگان. وقایعی که با توجه به علم عقلی هیچ توجیهی برای آن پیدا نمیشود و باید با قلب آن را درک کرد و همین قلب است که میتواند شاهد خدا باشد اگر لیاقت آن را پیدا کند. که أمیرالمؤمنین فرمودند خداوند به دید چشم دیده نمی شود ولکن تراه القلوب بحقائق الإیمان و این همان قلب و دل است که میبیند خدای جل و علا را و میشنود صدایش را و حس میکند وجودش را و گمراه است کسی که به دنبال دیدن حق است با چشم سر و انتظار شنیدن صدای رب را دارد با اعضاء وجوارح شنوایی. وبدان که هرچه علم عقل بدون معرفت قلبی بیشتر شود طغیان و غرور و ادّعای أعلمیت بیشتر میشود و در مقابل هرچه ظرف قلب وسیعتر شود نورانی تر میشود و علمش بیشتر می شود و در نتیجه تواضع و فروتنیش بیشتر میشود که ثمرة العلم الخشیة وإنما یخش الله من عباده العلماء تا جایی که برسد به مرحله ای که در کنار اسم و امضای خود با اعتقاد بنویسد الحقیر الاحقر...

ارسال سوال