ارسال شبهه و سوال سریع
بروزرسانی: ۱۴۰۰/۷/۱۲ زندگینامه کتاب.رساله مقاله.شعر تصاویر دروس سخنرانی پرسش‌ها اخبار تماس
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات پربازدید

دست از سرم بردار ای وسواس خنّاس

دردم دوایم ای که بنشستی به پایم
ای مایه خوف و عذاب و زجرهایم
کی می شود دست از سرم برداری ای وای
راحت شوم از این که بنشستی به پایم
یک صبح ایا میشود از خواب خیزم
بینم که پایان شد همه کابوسهایم
یک خواب راحت ارزویم گشته هر شب
از ترس رویت تا سحر احیا نمایم
هربار نزدیکم شوی میریزد انگار
از خوف دیدارت تمام کرکهایم ... ادامه مطلب

علي همراه حق حق با علي شد

علي همراه حق حق با علي شد
وشوراي سقيفه بي ولي شد
دگر دنبال يك بابا نباشد
هر آن كس در دلش بغض علي شد

شما كفار و كذابان عالم
تو اي صديق و تو فاروق اعظم
هر آن كس نامي از حيدر بدزدد
خدا لعنت كند او را دمادم

علي صديق اكبر بهر دين است
علي فاروق اعظم در زمين است
بزن فرياد تا سني بداند
فقط حيدر اميرالمومنين است

گر ام المومنين آن ... شد
چو مادر بهر دين آن ... شد
به اين دين و به اين آيين به مولا
دلم كافرترين دل در زمين شد

براي مومنان مادر فقط او
زبين سروران سرور فقط او
چو بي بي دو عالم فاطمه شد
زبين مادران مادر فقط او ... ادامه مطلب

علی ای اکبر بابا

علی ای اکبر بابا
سید محمد علوی - محرم 1436

علی ای اکبر بابا، تو کجا و نیزه و تیغ؟
تو که اشبه به رسولی، تو کجا و اربا اربا؟
علی ای اکبر بابا، کمرم شکست وقتی
همه با هلهله گفتند: كه شدي تو اربا اربا
علی ای اکبر بابا، کمکی که دست تنها
نبرم به سوی خیمه تکه های اربا اربا
علی ای اکبر بابا چه بگويم مادرت را؟
که از آن کیست مولا این جوان اربا اربا؟
علی ای اکبر بابا شده در میان صحرا
تن تو هزار قطعه دل من هم اربا اربا
علی ای اکبر بابا تو بگو کجای دنیا
پدری برده به خانه پسرش را اربا اربا
علی ای اکبر بابا همه ى عمر خودم را
بدهم که باز یک جا تو صدا زنییم بابا.
... ادامه مطلب

علی ای تمام رحمت

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
نه خدا توانیش گفت؟ نه بشر توانیش خواند؟
متحیری چه نامی شه ملک، شهریارا؟

متحیران به خاک کف پای قنبر او
همه باده ها شکستند همه ی صبویی ها را

که بشر کیف بشر گفت و خدا تبارک الله
تو چه سان به شعر آری همه ی ذات خدا را


بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
به جز از علی تو بنگر به حسين بي بديلش
که علم کرده به عالم سه تعدد خدا را

نه خدای اکبرش نه که خدای اصغرش هم
بدهد بدون منت همه جواب ها را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
به جز از علی حسن شد که زجود و بخشش و لطف
به کنار قاتل خود زده سالها مدارا

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
برو ای گدای مسکین در خانه باز باز است
نه نگین پادشاهی به تو میدهد خدا را ... ادامه مطلب

غروب جمعه دلم خوب ميگيرد

غروب جمعه دلم خوب ميگيرد
به عشق ديدن محبوب ميگيرد

تمام عمر به شوق ديدن رويش
زديده ى محجوب سراغ او گيرد

نه خنجري بزند بر آن ديده
نه مرهمي زبراي زخم خود گيرد

به تشنه لبي دوید دنيا را
سراغ آب زبيابان چه کس گيرد؟ ... ادامه مطلب

قدش خميده مانده و يك دست بر كمر

دستش به روي نيزه و يك دست بر كمر
امد به سمت خيمه و يك دست بر كمر

زينب ميان هلهله ها شد نظاره گر
دستي به سر گرفته و يك دست بر كمر

گويا ميان آتش و دود و حراميان
مادر ميان كوچه و يك دست بر كمر

آهسته آمد از وسط لشكر عدو
قدش خميده مانده و يك دست بر كمر

كم كم برادري به پيش خواهري رسيد
پشتش شده شكسته و يك دست بر كمر

آمد ميان خيمه ى عباس و بي صدا
خم كرد عمود خيمه و يك دست بر كمر
... ادامه مطلب

مرغ دلم باز هوايي شده

مرغ دلم باز هوايي شده
راهي ايوان طلايي شده
در حرم حضرت دلدار عشق
بي سر و سامان و خدايي شده
كاش كه يك سجده به او راه داشت
كاش كه يك نعره ى هو راه داشت
در حرم حضرت دلدار عشق
كاش كه يك جام سبو راه داشت
اين دل ديوانه همانجا شكست
رفت به ميخانه سبو را شكست
در حرم حضرت دلدار عشق
هرچه به غير از رخ او را شكست ... ادامه مطلب

من شاخه ای ز درخت تن تو ام

من شاخه ای ز درخت تن تو ام
من آیه ای ز کتاب زر تو ام
گر شعله های وجودت زبانه زد
من شعله ای زدل آتش تو ام

تو هستی و همه ى حاجت دلی
تو مستی و می و مهناز محفلی
یک خنده ات به دو دنیا بیارزدم
تو روح و رحمت و ریحان این دلی

من با وجود تو معنا شوم پدر
من در زمین تو رعنا شوم پدر
گر صد سده زحیاتم گذشته شد
من با نسیم تو احیا شوم پدر
... ادامه مطلب

من کلبِ کلبِ کلبِ مولا المؤمنینم

آدم میان آب و گل آماده می شد
بهر خلافت در زمین آماده می شد
حیدر تمام وقت و مشغول مناجات
بهر ظهور او خدا آماده می شد

موج خروشان چون برآمد، نوح ترسید
بر کشتی حق با مریدان بود و ترسید
حیدر ولی تنها میان خون و شمشیر
موجِ عدو روز أحد، امّا نترسید

آتش بر ابراهیم شد سرد و گلستان
بهر کمک جبریل شد همراه باران
اینجا برای یاریش صف بسته بودند
حیدر ولی خود می دهد یاری به رحمان ... ادامه مطلب

من يك سه ساله ام

من يك سه ساله ام دو سه روز است تشنه ام
رفته عمو خدا به كه گويم گرسنه ام

من يك سه ساله ام كمرم درد ميكند
هم لابه لاي موي سرم درد ميكند

من يك سه ساله ام چه نيازي به نعره بود
گر قد كمانيم چه نيازي به خنده بود

من يك سه ساله ام بگو اهسته تر روند
من زار و خسته ام كمي اهسته تر روند

من يك سه ساله ام بدنم زود بشكند
با ضرب تازيانه سرم زود بشكند

من يك سه ساله ام سر بابا به دامنم
در بين لخته هاي سرم مانده شانه ام

من يك سه ساله ام لگد شمر و حرمله
بر پهلويم نشست و سنان كرده هلهله
... ادامه مطلب

ارسال سوال